محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6640
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اسماعيل بن اسحاق را فرستاد كه خبر را معلوم كند و اين به روز شنبه بود . ابو الصقر سرداران و سپاهيان را فراهم آورد و خانهء خويش و اطراف آن را از مرد و سلاح پر كرد . از خانهء خويش تا پل را نيز چنان كرد . دو پل را ببريد . بر سمت شرقى روى پل گروهى بودند كه با ياران ابو الصقر نبرد مىكردند . كسانى از ميانه كشته شد ، كسانى نيز زخمى شدند ، ابو طلحه برادر شركب با ياران خويش بر در بستان جاى داشت . اسماعيل بازگشت و به ابو الصقر گفت كه ابو احمد زنده است . نخستين كس از سرداران كه سوى وى رفت ، محمد بن ابى الساج بود كه از نهر عيسى عبور كرد ، پس از آن مردم رفتن گرفتند ، كس بود كه سوى در ابو احمد عبور مىكرد ، كس نيز بود كه به خانهء خويش باز مىگشت ، كس نيز بود كه از بغداد برون مىشد . وقتى ابو الصقر چنين ديد و زنده بودن ابو احمد به نزد وى به صحت پيوست وى و پسرانش سوى خانهء ابو احمد رفتند . ابو احمد از آنچه رفته بود با ابو الصقر چيزى نگفت و از او پرسشى نكرد و او در خانه ابو احمد بماند . وقتى معتمد ديد كه در خانه تنها مانده او و پسرانش و بكتمر پايين رفتند و بر زورقى نشستند . پس از آن كشتى ابو ليلى دلفى به نزدشان رسيد كه آنها را در كشتى خويش برداشت و به خانهء خويش برد كه خانهء على بن جهشيار بود بر سر پل . ( 22 معتمد به دو گفت : « مىخواهم به نزد برادر خويش روم . » كه او را با همهء همراهانش سوى خانهء ابو احمد برد . خانهء ابو الصقر و هر چه در آن بود غارت شد چنان كه حرمتهاى وى پا برهنه و بى روپوش برون شدند . خانهء محمد بن سليمان دبير وى نيز غارت شد . خانهء ابن واثقى نيز غارت شد و سوخته شد . خانه كسان وى نيز غارت شد . در زندان شكسته شد ديوارها سوراخ شد ، و هر كه در آن بود برون شد ، هر كه در مطبق بود نيز برون شد ، دو جايگاه پل غارت شد و هر چه در آنجا بود گرفته شد ، خانه هايى كه نزديك خانه ابو الصقر بود به غارت رفت . ابو احمد پسر خويش و ابو الصقر را خلعت داد كه همگى برنشستند و همچنانكه خلعت بتن داشتند از بازار سه شنبه تا باب الطاق برفتند .